|
+ مكتوب شد در Mon 14 Apr 2008 10:52 AM بواسطه مرجان |
یکی بودو یکی نبود... اونی که بود تو بودی اونی که نبود من بودم. یکی داشت و یکی نداشت... اونی که داشت تو بودی اونی که تو رو نداشت من بودم. یکی خواست و یکی نخواست... اونی که خواست تو بودی اونی که بی تو بودن رو نخواست من بودم. یکی آورد و یکی نیاورد... اونی که آورد تو بودی و اونی که جز تو به هیچ کس ایمان نیاورد من بودم. یکی گفت و یکی نگفت... اونی که گفت تو بودی و اونی که دوستت دارم را به هیچ کس جز تو نگفت من بودم. یکی ماند و یکی نماند... اونی که موند تو بودی و اونی که بدون تو نمی تونست بمونه من بودم. یکی رفت و یکی نرفت... اونی که رفت تو بودی و اونی که به خاطر تو تو قلب هیچ کس نرفت من بودم. یکی رسید و یکی نرسید... اونی که رسید تو بودی واونی که مثل کلاغ هنوز به مقصد نرسیده منم...!!! + مكتوب شد در Mon 14 Apr 2008 10:2 AM بواسطه مرجان |
+ مكتوب شد در Tue 8 Apr 2008 12:54 PM بواسطه مرجان |
برای دوست داشتن هرگز دیر نیست حتی اگر فرسنگها دور از من باشی. اما برای مهربانی و احساس بزرگ عشق نیاز من تنها تو نیستی و بی همتایی حضورت مرا قانع نمی کند. چرا که انسان بزرگ در محدوده دو تن نمی گنجد، و من و تو در حصار تنگ خویشتن خواهی مان هرگز به مقصود نخواهیم رسید. در دوست داشتن جهان ثابت قدم باشیم خوب من ! و مانند « عشق » دلها را در دشواری زیستن یاور شویم. فردا در بهار شکوفه هایی از شعر و شرافت بر درخت پیوند « ما » آزادی گل خواهد کرد. + مكتوب شد در Tue 8 Apr 2008 12:31 PM بواسطه مرجان |
|