|
واحه ای در لحظه به سراغ من اگر می آیید، پشت هیچستانم. پشت هیچستان جایی است. پشت هیچستان، رگهای هوا پر قاصدهایی است روی شن ها، هم نقش های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح به سر تپه ی معراج شقایق رفتند پشت هیجستان، چتر خواهش باز است: تا نسیم عطشی در بن برگی بدود، زنگ باران به صدا می آید. + مكتوب شد در Mon 7 May 2007 11:30 AM بواسطه مرجان |
|